<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>خانوم میرزا</title>
<link>https://khanoummirza.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 22 Oct 2026 18:10:09 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>دفتر نقاشی غول پیکر ِ خرسی</title>
<link>https://khanoummirza.blogfa.com/post/7</link>
<description>اولین خاطره ای که ازش یادمه، احتمالا 4 سالم بود. رفته بودم خونه شون. توی پذیرایی بزرگشون نشسته بود روی زمین، یه گوشه. فکر میکنم نزدیک پاسیویی بود که درخت پرتقال کاشته بودن داخلش. یه ظرف با سیب و پرتقال و یه دونه از این چاقو دسته رنگی های کوچولوی قدیمی ، جلوش بود. منم نشستم روبروش. شروع کرد به میوه پوست کردن و میوه دادن به من. یادم نیست پرتقال بود یا سیب، ولی اون لحظه برام خیلی جادویی بود که پوستش رو پیچ پیچی گرفت و یه نوار پوست میوه یکدست داشتم.</description>
<pubDate>Thu, 22 Oct 2026 18:10:09 +0330</pubDate>
<dc:creator>khanoummirza</dc:creator>
<guid>khanoummirza.blogfa.com/post/7</guid>
</item>
<item>
<title>عنوان ندارد و نمیخواهد هم داشته باشد.</title>
<link>https://khanoummirza.blogfa.com/post/6</link>
<description>خُلقم تنگه! چیزی در نظرم مهم نیست. پایان نامه یه هُل دیگه بده منو به دره فروپاشی میندازه. یه بلاگ دیگه زدم برای وقتایی که دلم میخواد فارسی صحبت نکنم. الان که باید آلردی پروپوزال رو سابمیت میکردم که خلاص شم و برم سراغ بقیه پایان نامه، دوباره شک دارم که کدوم دو اثر رو بعنوان کیس در نظر بگیرم. دلم نمیخواد توی خونه باشم. میتونم برم کتابخونه سر کوچه. هر حرکتی از هر کسی توی خونه میره روی مخم. حساسیت پذیر شدم.</description>
<pubDate>Tue, 20 Oct 2026 12:05:16 +0330</pubDate>
<dc:creator>khanoummirza</dc:creator>
<guid>khanoummirza.blogfa.com/post/6</guid>
</item>
<item>
<title>el hecho de &quot;sentirse inadecuado/a&quot;</title>
<link>https://khanoummirza.blogfa.com/post/5</link>
<description>پایان نامه تموم نمیشه و زندگی من / ما فریز شده در همین مرحله. کارها پیش نمیرن. و حدس بزن چی {معادل guess what} ؟ میرزا احساس ناکافی بودن میکنه. میرم باشگاه دو روز در هفته، کلاسهام رو در حالت کم و بقا نگه داشتم تقریبا. دلم میخواد موقعیت فعلی عوض بشه و مراحل بعدی زندگی شروع بشه. ولی کی؟ از وقتی از تهران برگشتم، تقریبا جدی نرفتم روی پایان نامه. از وقتی پایان نامه رو شروع کردم (بهمن 1404) تا الان، نمیدونم چند دفعه رها کردم و دوباره شروع کردم.</description>
<pubDate>Sun, 18 Oct 2026 11:32:06 +0330</pubDate>
<dc:creator>khanoummirza</dc:creator>
<guid>khanoummirza.blogfa.com/post/5</guid>
</item>
<item>
<title>میرزا مارکو پلو و نورالرضا</title>
<link>https://khanoummirza.blogfa.com/post/3</link>
<description>سلام به گلهای تو خونه که تاحالا از قطار جا نموندند. میرزا خانومی هستم که ۲ بار از قطار نور الرضا جا موندم. و امشب نزدیک بود که بشه ۳ بار. حدود ۲۰:۴۵ از خونه فرفر اینها راه افتادیم، اول مسیر بودیم که بلیطمو هزار باره چک کردم. گِس وات؟ بلیطی که فکر میکردم ۲۱:۴۵ هست، یهو پری فشفشه های جهنمی تیر آبی زدن بهش و شد ۲۱:۲۵. و ما کی میرسیدیم؟ ۲۱:۱۰. تا راه آهن صلوات و حمد و سوره فوت میکردم که راه وا بشه ما زود برسیم =)))) و رسیدیم و بدو بدو رفتیم داخل.</description>
<pubDate>Fri, 14 Aug 2026 18:12:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khanoummirza</dc:creator>
<guid>khanoummirza.blogfa.com/post/3</guid>
</item>
<item>
<title>میرزا در سرزمین عجایب</title>
<link>https://khanoummirza.blogfa.com/post/2</link>
<description>سلام به گلهای تو خونه =( محصل های نمونه (که پایان نامه شون نمونده! :(( ) صدای میرزا رو از اتاق فرفر میشنوید. چهارشنبه که یاسی گفت وااهاای! اتاق 306 (خوابگاه) کثیف شده و غریبه اومده و بالشتک صورتی من گم شده، در طرفه العینی بلیط گرفتم و اومدم اینجا. (برخلاف وبلاگ قبلیم، تمایل دارم دیتیل کمتری بدم.) و دیروز کلا به جمع کردن بخش عمده ای از وسایل خوابگاه گذشت. و دیشب آخر وقت اومدم خونه فرفر اینا. الانم گفتم قبل اینکه برم سراغ پایان نامه، وبلاگمو چک کنم، ببینم</description>
<pubDate>Thu, 13 Aug 2026 08:27:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khanoummirza</dc:creator>
<guid>khanoummirza.blogfa.com/post/2</guid>
</item>
<item>
<title>ای نام تو بهترین سر آغاز/ بی نام ِ تو، نامه کِی کنم باز؟</title>
<link>https://khanoummirza.blogfa.com/post/1</link>
<description>سلام، من خانوم میرزا هستم. از مهاجران بلاگ که متاسفانه بلاگی که حدود 10 سال داشتمش، با بسته شدن بلاگ، در تاریخ محو شد. اینجا قراره هر آنچه که از مغزم سرازیر میشه و جایی برای گفتنش نیست رو بنویسم. حول محور چی؟ فعلا پایان نامه محترم که کاااااش هرچه سریع تر تموم بشه. اصلا چیشد که اینجا رو شروع کردم؟ داشتم پایان نامه مو مینوشتم، به یاس فلسفی رسیدم و راست اومدم اینجا =))) ضمنا، اسم مستعاری که گذاشتم، اسمی هست که فرفر عزیزم جدیدا با شروع فصل جدید زندگی نیمچه</description>
<pubDate>Mon, 10 Aug 2026 19:31:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>khanoummirza</dc:creator>
<guid>khanoummirza.blogfa.com/post/1</guid>
</item>
</channel>
</rss>
